اولياء الله آملى

32

تاريخ رويان ( فارسى )

تاختن مىآوردند ، تا اتفاقا آذرولاش به حرب تركان به‌طرف خراسان قيام نمود و از هردو جانب لشكر آراسته بايستادند . گاوباره اسب و سلاح خواست و خود را آراسته كرد . در ميان هردو صف بايستاد و مبارز خواست و يك چندى جولان‌ها نمود و خود را بر قلب لشكر اتراك زد و ايشان را منهزم گردانيد و كارش به مراد برآمد . از اين سبب ، آوازهء شجاعت گاوباره به طبرستان فاش گشت و حرمت و مرتبهء او زياده شد . تا روزى پيش آذرولاش آمد و گفت : « اجازت مىخواهم كه به گيلان روم و اسبابى چند كه مرا آنجاست نقد گردانم و بازماندگان را برداشته ، به زودى به تو پيوندم . » آذرولاش را جز اجازت دادن چاره‌اى ديگر نبود . به ضرورت اجازت داد و گاوباره به گيلان آمد و ساز و عدت لشكر راست كرد و اند هزار گيل و ديلم جمع كرد و بعد از يك سال روى به طبرستان نهاد . « 1 » آذرولاش از اين حال آگاهى يافت . در حال جمازه سوارى را به مداين فرستاد و پادشاه در آن وقت ، كسرى يزدجرد بن شهريار بود ، آخرين ملوك عجم . چون كسرى از اين حال خبر يافت ، جواب نبشت كه تفحص بايد كردن تا اين شخص از كجاست و نسبتش با كيست و از كدامين قوم است . آذرولاش باز نمود كه مردى دخيل است . پدران او از ارمنيه آمدند و گيلانات را گرفته و شرح حال او و پدران او باز نمود . كسرى موبدان را بخواند و از ايشان استفسار كرد و از دانايان تفحص نمود و فيلسوفان كه در تواريخ وقوف داشتند او را به نسبت بشناختند و گفتند : « اين مرد از فرزندان جاماسب است و از بنى اعمام اكاسره . كسرى يزدجرد در حال‌نامه نبشت به آذرولاش كه معلوم شده است كه اين مرد از بنى اعمام ماست و پادشاه‌زاده است .

--> ( 1 ) - مطالب و عبارات بالا را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان خود نقل كرده است . ( تاريخ طبرستان و رويان ص 28 ) .